چگونه یک کسب و کار آنلاین موفق ایجاد کنیم

برای کسب و کار آنلاین نقطه آغاز شما یک ایده اولیه است، این ایده می تواند کاملا جدید و نو باشد، یا می تواند بر اساس نمونه ای مشابه اما همراه با تغییراتی در حهت رفع یک نیاز باشد، یا اینکه کاملا یک کپی برداری از کسب و کارهای موجود داخلی یا خارجی باشد.

در مورد ایده های کاملا جدید و نو شما ریسک های زیادی را متحمل می شوید، ولی در صورت توفیق شما می توانید به خود افتخار کنید که اولین نفر بوده اید و امتیازات پیشرو (First Mover) را از آن خود خواهید کرد! در مورد ایده های موجود همراه با تغییراتی که شما با توجه به دید خود ایجاد می کنید ریسک شما کمتر است ولی همچنان باید در نظر داشته باشید این تغییرات آنقدر ارزشمند تا بتوانند خلا بازار را در محیط رقابتی سخت آنلاین پوشش دهند. در مورد پایانی که کپی ایده ها است شما کمترین ریسک را خواهید داشت ولی در عوض سهم شما از بازار نیز آنچنان چشم گیر نخواهد بود!

پس از ایده پردازی اولیه سعی کنید ایده خود را محک بزنید و به خوبی از آن بررسی کنید تا اینکه بعد در حین پیاده سازی دچار مشکل نشوید. به یاد داشته باشید محک های اولیه باعث می شوند شما بتوانید ایرادات جزئی و بعضا اساسی را با کمترین هزینه ای رفع کنید.

مرحله بعدی این است که به سرعت وارد عمل شوید و انعطاف داشته باشید، در محیط آنلاین سرعت حرف اول را می زند. البته این سرعت نباید باعث شود کیفیت کار شما پایین بیاید. دلیل نیاز به سرعت در کسب و کارهای آنلاین این است که هر لحظه ممکن است رقیبی جدید ایده شما را پیاده سازی کند. در صورت پیدا شدن رقیب یا احساس به تغییر در کسب و کار آنلاین بایستی انعطاف پذیر باشید زیرا در محیط آنلاین پیدا شدن رقبای جدید و نیاز به تغییر در کسب و کار چیز جدیدی نیست!

در مرحله پیاده سازی کردن اگر در هر زمینه ای اعم از بازاریابی در محیط آنلاین، آشنایی به سئو و طراحی سایت یا اپلیکیشن،…. آشنایی ندارید حتما بایستی از یک متخصص کمک بگیرید. اگر می توانید هزینه آن را تقبل کنید سعی کنید بهترین ها را به استخدام در آورید، اگر نه سعی کنید از شرکت هایی که در این زمینه مشاوره می دهند استفاده کنید. نگران هزینه ها در این مرحله نباشید. زیرا تجربه نشان داده استفاده نکردن از متخصصین بسیار پر هزینه تر از استفاده کردن آنها است!

حتما سعی کنید برای فعالیت کسب و کار آنلاین خود یک برنامه ریزی مناسب که شامل تعیین زمان و گستره پروژه شما است داشته باشید. این برنامه به شما کمک می کنید با یک نقشه راه مناسب پیش بروید و از تله های زمان و هزینه به سلامت عبور کنید. حتما سعی کنید از قاعده ۸۰/۲۰ به خوبی استفاده کنید. این قاعده به شما کمک می کنید با انجام فعالیت کمتر به بیشترین نتیجه مطلوب برسید.

مورد بعدی استفاده از فعالیت های همزمان و موازی است. در کسب و کارهای آنلاین بخصوص در زمان راه اندازه شما بایستی کارهای بسیار زیادی را انجام دهید. این کارها اگر به صورت سری انجام شود می توانند زمان بسیار زیادی را از شروع کسب و کار آنلاین شما به خود اختصاص دهد، به همین دلیل تا جایی که امکان دارد سعی کنید فعالیت های آغازین خود را همزمان و موازی انجام دهید.

دکتر پدرام بهیار

استفاده از این مطلب با قید آدرس سایت و نام نویسنده بلامانع است.

رنگ‌های موردعلاقه زنان و مردان

شایان‌ذکر است که محیط زندگی فردـ خصوصاً مفاهیم فرهنگی نقش خیلی مهمی در علاقه‌مندی افراد بهرنگ‌های خاصی دارد. مثلاً مقاله‌ای در مجله اسمیت سونیان توضیح می‌دهد که چگونه آبی به رنگی برای پسرها و صورتی به رنگ دخترها تبدیل‌شده است.
مهم‌ترین نکته قابل‌توجه در این تصاویر، علاقه هر دو جنس مرد و زن به رنگ آبی است، اما درباره رنگ بنفش هیچ شباهتی باهم ندارند. رنگ بنفش در صدر لیست رنگ‌های موردعلاقه خانم‌ها است. در رابطه با درک رنگ، مردان رنگ‌های تند را ترجیح می‌دهند، درصورتی‌که زنان رنگ‌های ملایم‌تری را دوست دارند.
بهتر است برای طراحی لوگوی خود این اطلاعات را در ذهن داشته باشید. چراکه در جذب مصرف‌کنندگان تأثیر به سزایی دارد.
در خاتمه باید خاطرنشان کرد تفاوت است بین شهرت و برند بدین گونه که:
می‌توان عملکرد برند را به عمل ضرب و شهرت را با عمل جمع تشبیه کرد. شهرت حاصل جمع فعالیت‌ها و اظهارنظرهای گذشته تا امروز سازمان است، اما برند ساخته می‌شود که این شهرت را به کسب درآمد و پول نزدیک کند. پس یکی از وظیفه مدیریت برند، حفاظت از شهرت سازمان به‌منظور حفظ اعتماد و اعتبار است. برند نقشی پویا و کنش گرا، اما شهرت نقشی تدافعی دارد. ولی هر دو برای سازمان ضروری است. هر یک می‌تواند دچار مشکل شده و آسیب ببینند و آسیب یکی بر دیگری تأثیر خواهد گذاشت.
از زبان آقای وارن بافت مولتی میلیاردر آمریکایی، موفق‌ترین سرمایه‌گذار قرن بیستم اظهار می‌داریم:
شهرت شبیه به عضوی از بدن است که می‌توان آن را حفظ کرد، اما نمی‌توان آن را ترمیم کرد. جالب آنکه در مقاله‌ای که اخیراً در سالن ریوو از دانشگاه ام آی تی به همین مورداشاره شده و این دو را به‌اختصار مقایسه کرده است:
برند یک مفهوم مشتری محوری است. شهرت یک مفهوم شرکت محور است. برند در مورد ارتباط و تمایز است و شهرت در مورد حقانیت و درستی شهرت، موتور محرک برند و کسب‌وکار شما است. اعتبار و ثبات شهرت سبب جذب مردم، سرمایه‌گذاران و رهبران خواهد بود و اگر می‌خواهیم حمایت سهامداران در تخصیص منابع در دسترس خود به سازمان را داشته باشیم باید برند سازی کنیم.
منبع: اقتصاد آنلاین

انتخاب رنگ برای برند تجاری

رنگ برند تجاری در حقیقت به آن محصول یا برند شخصیت می‌دهد. این نتیجه پژوهش «هیجان رنگ قرمز و آبی» است (یک مثال شفاف برند موتورسیکلت‌های هارلی دیویدسون است که مشتریان آن معمولاً افرادی تنومند و خونسرد هستند. درواقع نام و رنگ برند همخوانی دارد).
پژوهش‌های دیگری نشان داده است که مغز انسان برندهای قابل‌تشخیص را بیشتر به خاطر می‌سپارد و به همین دلیل است که انتخاب رنگ صحیح برای برند متناسب با محصول اهمیت بالایی دارد. از سوی دیگر انتخاب رنگی که برند را از دیگر رقبا متمایز کند می‌تواند تأثیر برند را دوچندان کند (برای مثال اگر همه‌ی رقبا از رنگ آبی برای برندینگ استفاده کرده‌اند، رنگ بنفش را به‌عنوان وجه تمایز برای برند خود انتخاب کنید).
محققان معتقدند انتخاب رنگی که بتواند بیشترین واکنش مصرف‌کنندگان را به محصول جلب کند به‌مراتب مهم‌تر از خودرنگ است. بنابراین اگر طرفداران موتورسیکلت‌های هارلی دیویدسون باراندن این محصول به دنبال شخصیت تنومند و زمخت هستند، انتخاب رنگ صورتی یا رنگ‌های لوکس برای برند این محصول انتخاب درستی نخواهد بود.
بر اساس پژوهش جنیفر آکر، روان‌شناس و استاد دانشگاه استنفورد، رنگ‌ها پنج شخصیت هسته‌ای یک برند را بیان می‌کنند. یک برند می‌تواند یکی از پنج شخصیت زیر را داشته باشد:
۱٫ خلوص، خانگی، صادق، واقعی، شاد
۲٫ هیجان، جسارت، باروحیه، تخیلی، به‌روز
۳٫ شایسته، قابل‌اعتماد، مسئول، قابل‌اتکا، کارآمد
۴٫ پیشرفته، پرزرق‌وبرق، نمایشی، جذاب، رمانتیک
۵٫ استحکام، سرسخت، قوی، تنومند، زمخت
برندهای تجاری می‌توانند تلفیق دو صفت از صفت پنج مذکور باشند، اما عمدتاً برندها بر یکی از پنج صفت بالا تمرکز می‌کنند. برندهای لباس و مد بر جذابیت و برند خودروبر استحکام دلالت دارند.
از سوی دیگر پژوهش‌ها نشان داده است هر فرد از هر رنگ یک درک شخصیتی دارد. برای مثال رنگ قهوه‌ای در ذهن برخی یادآور استحکام، رنگ بنفش یادآور پختگی و رنگ قرمز نماد هیجان است. برند تجاری مشخصاً باید رنگی داشته باشد که نماد ماهیت آن محصول باشد، این واقعیت توسط اغلب پژوهش‌ها به اثبات رسیده است. برای مثال رنگ قهوه‌ای شاید نماد سرسختی باشد، اما از سوی دیگر یادآور رنگ شکلات است و شاید اشتهاآور نیز باشد. بنابراین رنگ‌ها به طبع آن تأثیری که در ذهن افراد می‌گذارند می‌توانند کاربردهای متفاوت داشته باشند.

فواید برند سازی

برند سازی موجب افزایش میزان وفاداری مشتریان می‌شود. داشتن برند قوی به شکل مؤثری به موفقیت فرآیندهای بازاریابی و فروش شرکت تعاونی کمک می‌کند. برند موجب افزایش مضاعف اعتبار شرکت تعاونی در بازار می‌شود و تولید ثروت و درآمد بیشتر، نتیجه مستقیم ایجاد برند قوی و مدیریت صحیح آن است.
امروزه آگاهانه یا ناآگاهانه مهم‌ترین دلیل انتخاب و ارتباط با کالای یک شرکت درک (تصویر ذهنی) مشتری از برند آن است. برند مستحکم با جلب احساسات و عواطف مشتریان، آن‌ها را در تنگناهای اقتصادی و فنی در کنار شرکت تعاونی نگاه می‌دارد.
برند قدرتمند به توسعه فعالیت‌های شرکت تعاونی هدف بخشیده و الهام‌بخش خواهد بود. به‌عبارت‌دیگر، سرمایه‌گذاری در ایجاد و توسعه برند به‌طور غیرمستقیم از طریق افزایش نوآوری‌ها موجب افزایش درآمدهای شرکت تعاونی، خصوصاً در شرایطی همچون شرایط اشباع بازار که نوآوری تنها راه بقا در آن است، می‌شود.
باید یادآور شد که برند سازی یا برندینگ، فرآیندی نیست که یک واحد تولیدی یا تجاری به‌تنهایی قادر به انجام آن باشد، تک‌تک اجزای ارتباطی شرکت تعاونی در فرآیند برند سازی نقش بسیار مهمی دارند و باید به برند همچون پرستیژ و شخصیت در بازار نگاه شود!

ضرورت بندسازی یا برندینگ چیست؟

یک برند، نخستین و احتمالاً بزرگ‌ترین توصیف یا «ظاهر» یک محصول، یک خدمت است. تمام برندها، معمولاً تصویری از یک شرکت را تداعی می‌کنند؛ چه فرهنگی، چه زبانی، یا شخصی. نام تجاری یا برند باید با دقت انتخاب شود، زیرا اطلاعات مهمی را به سهامداران یا ذی‌نفعان انتقال می‌دهد.
این موضوع به‌ویژه در مورد برندهایی که قصد دارند فرای مرزهای جغرافیایی و فرهنگی بروند، بیشتر اهمیت پیدا می‌کند. درواقع برند یا نام تجاری تنها یک نام یا نماد گرافیکی (لوگو) برای یک شرکت نبوده و تمامی فعالیت‌های شرکت را در تمامی سطوح مختلف دربرمی گیرد و نهایتاً در قالب یک نام تجاری عرضه می‌شود. به بیانی دیگر تمام آنچه در ذهن مدیران، کارکنان، شرکا و درنهایت مشتریان یک شرکت شکل می‌گیرد، در تعامل با یکدیگر تشکیل‌دهنده برند بوده و در ذهن و ضمیر مشتریان جای می‌گیرد.
باید بدانیم که امروز ارزش برند برخی از معروف‌ترین شرکت‌های بین‌المللی به میلیاردها دلار می‌رسد. این ارزش با شعار و تبلیغ به دست نیامده، بلکه حاصل ارائه خدمات و محصولات باکیفیت و ارزش‌گذاری معقول و ثبات در حفظ سطح خدمات، نوآوری‌ها و عمل به خواست مشتریان است.
داشتن یک برند قوی کمکی است به شرکت تا خود را در بازار متمایز نشان دهد و توانایی ارضای نیازهای مشتریان را به‌صورت منحصربه‌فرد داشته باشد. با افزایش رقابت در بازارهای جهانی و منطقه‌ای، داشتن یک برند، یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای شرکت است.
برند اساساً تعهد فروشنده در به انجام رساندن مجموعه خاصی از مزایا، ویژگی‌ها و خدمات به خریداران و حتی ذی‌نفعان (اعضای شرکت) است. تجربه‌ای که مصرف‌کننده با انتخاب در مصرف برندی خاص دریافت می‌کند، مزایای کاربردی و نمادینی است که در ادبیات تجربی و تئوریکی بر این دو نوع مطلوبیت، تأکید شده است.
اگر بخواهیم ارزش برند سازی و تأثیر آن را در خدمات برشماریم، برند آن چیزی است که مشتری اقدام به خرید و پرداخت بهای آن می‌کند. روشن است که این به معنای امکان پرداخت هزینه‌های بالاتری از ارزش واقعی خدمات در قبال دریافت احساس بهتر از طریق در اختیار داشتن برندی معتبرتر توسط مشتری است. به‌عبارت‌دیگر، برند ارزش‌افزوده سرویس ارائه‌شده به مشتری در مقابل قیمت واقعی آن است.

ضرورت داشتن برند برای یک بنگاه اقتصادی چیست؟

جریان تولید و تجارت در دنیای امروز به حدی گسترده و متنوع شده است که بی‌هیچ تردیدی مصرف‌کنندگان بدون داشتن سابقه ذهنی و آشنایی قبلی از کالاها قادر به انتخاب صحیح نیستند. ازاین‌رو قریب به‌اتفاق مصرف‌کنندگان تلاش می‌کنند تا هنگام خرید از بین برندهای موجود در بازار خوش‌نام‌ترین آن‌ها را برگزینند. لذا ضروری است تا شرکت‌های تعاونی با ایجاد یک برند شناخته‌شده و قانونی کالاهای خود را به نحو مقتضی به جامعه معرفی کنند تا هم برای مصرف‌کنندگان شناخته‌شده باشند و هم از ورود کالاهای تقلبی در بازار جلوگیری کنند.

خلاقیت دربرند به چه معناست؟

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از فرصت امروز ، خلاقیت برند را می‌توان به غول چراغ جادو که به‌یک‌باره ظاهر می‌شود تشبیه کرد. روان‌شناسی خلاقیت را نگاه و تفکری واگرا (متضاد همگرا) معرفی می‌کند. یعنی توانایی پیدا کردن راهکارهایی غیرمعمول، ناآشنا و نا آشکار برای یک مسئله. دکتر الیس پل تورنس، روان‌شناس مطرح آمریکایی، پنج بعد را برای اندازه‌گیری و کارایی خلاقیت در نظر گرفته است:
روان بودن
اصالت
جزییات
تجرید
مقاومت در برابر مرگ زودرس
هوشیاری و داشتن برنامه، بسته به‌اندازه بودجه و اهداف و انتخاب بهترین گزینه‌هاست که تکامل محصول و برند شمارا شکل و فرم می‌دهد… (هاروارد بیزنس ریویو)

در مصاحبه شغلی این موارد را سوال نکنید!؟

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از زومیت ، همه افراد می‌دانند که مصاحبه شغلی یکی از پر استرس‌ترین کار‌ها است. در اغلب مصاحبه‌های شغلی فرد باید روی صندلی بنشیند و افراد مصاحبه کننده شرایطی را ایجاد می‌کنند که فرد کاملا بیگانه جلوه کند. البته افراد باید در حوزه‌های مشخصی گفتگو را ادامه دهند.
افراد مصاحبه کننده اقداماتی را انجام می‌دهند که فرد از مسیر مصاحبه خارج می‌شود و در کنار آن گیج شده، احمق و خام به نظر می‌رسد. با این اوصاف افراد باید در طول مصاحبه مراقب حرف‌هایی که می‌زنند باشند. در ادامه با ۲۵ کلمه و جمله‌ای که نباید در طول مصاحبه شغلی به زبان آورد،‌ آشنا می‌شویم.

شرکت شما چه کاری انجام می‌دهد؟
سوالاتی مثل “شرکت شما چه کاری انجام می‌دهد؟” باعث می‌شود که خام جلوه کنید. بهتر است از پرسیدن سوال‌هایی که به سادگی می‌توان جوابشان را در گوگل جستجو کرد، خودداری کنید.

حقوق من چقدر خواهد بود؟
پرسیدن سوالاتی در خصوص حقوق و پول در ابتدای مصاحبه باعث می‌شود که مغرور و بی‌ادب به نظر بیایید.

آیا مجبورم که ساعات طولانی کار کنم؟
سوالاتی نظیر این که آیا بنده مجبورم ساعاتی طولانی کار کنم این پیام را به مصاحبه کننده می‌فرستد که من تنبل هستم و نمی‌خواهم زیاد کار کنم.

چه زمانی می‌توانم به تعطیلات بروم؟
پرسیدن سوالاتی در خصوص زمان‌های تعطیلی نشان می‌دهد که شما به کاری که فعلا حتی آن را به دست نیاورده‌اید، متعهد نیستید.

کی می‌توانم ترفیع بگیرم؟
بهتر است که در جریان مصاحبه شغلی روی خود شغل متمرکز شوید و سوالاتی در خصوص آینده و ترفیع‌های آتی نپرسید.

چه اتفاقی می‌افتد وقتی هم جهت با رئیس و همکارانم نباشم؟
پرسش سوالاتی نظیر اینکه “چه اتفاقی می‌افتد اگر هم جهت با همکارانم نباشم؟” باعث می‌شود که فرد مصاحبه کننده شگفت‌زده شود و احتمال دهد که با سایر همکاران مشکل خواهید داشت. همچنین پرسیدن این سوال باعث می‌شود که به نظر برسد کار کردن با شما سخت است.

مزایای شغلی در نظر گرفته شده برایم چیست؟
بهتر است سوالاتی در خصوص مزایای شغلی و موارد این چنینی را در انتهای مصاحبه بپرسید. بهترین موقع برای پرسیدن چنین سوالاتی زمانی است که مطمئن شدید کار مذکور را به دست آورده‌اید.

چه زمانی واجد شرایط ارتقا خواهم بود؟
پرسیدن سوالاتی در خصوص ارتقای شغلی باعث می‌شود که فرد مصاحبه کننده فکر کند که پول مهم‌ترین موضوع ممکن برای شما است.

می‌توانم زود سر کار حاضر شوم و زمانی که کارم تمام شد بروم؟
پیش از اینکه شغل مذکور را به دست بیاورید نباید در خصوص اعمال زمان‌بندی مورد نظرتان بحث کنید.

آیا ازدواج کرده‌اید؟ آیا بچه دارید؟ و موارد این چنینی
هرگز از فرد مصاحبه کننده سوالات شخصی نپرسید.

آیا پروفایلم را در شبکه‌های اجتماعی بررسی می‌کنید؟
جویندگان کاری که آینده‌نگر هستند باید احتمال این را بدهند که پروفایل شبکه‌های اجتماعی‌شان توسط کارفرما مورد بررسی قرار می‌گیرد.

آیا سوابق بنده را بررسی خواهید کرد؟
پرسیدن این که “آیا سوابق من را بررسی خواهید کرد؟” باعث می‌شود که فرد مصاحبه کننده مشکوک شود و در این خصوص کنجکاوی بیشتری به خرج دهد.

آیا ایمیل‌ها و مصرف اینترنت را بررسی می‌کنید؟
اگر فرد در جریان مصاحبه شغلی بپرسد که “آیا ایمیل یا مصرف اینترنت را بررسی می‌کنید؟” باعث می‌شود که پرچم قرمز مصاحبه کننده برافراشته شود. پس هرگز نباید در مصاحبه شغلی چنین سوالی پرسیده شود.

آیا دفتر کار خودم را خواهم داشت؟
شاید داشتن یک دفتر کار اختصاصی چندان موضوع مهمی نباشد و پرسیدن سوالاتی در این خصوص ممکن است نتیجه نهایی را تحت تاثیر قرار دهد.

من این شایعه را در خصوص مدیرعامل شنیده‌ام، آیا حقیقت دارد؟
هرگز نباید در مصاحبه‌های شغلی شایعات بی‌اساس را وارد کرد. زیرا این کار باعث می‌شود که غیر حرفه‌ای به نظر برسید.

چه موردی باعث می‌شود که همکاری خاتمه یابد؟
پرسیدن سوالاتی در خصوص اخراج و اتمام فعالیت کاری موضوع چندان جالبی نیست. زیرا فردی که قصد استخدام دارد پیش از دادن شغل به متقاضی در خصوص اخراجش فکر نمی‌کند.

آیا می‌توانم در طول روز تماس شخصی داشته باشم؟
پرسیدن اینکه “آیا می‌توانید در طول روز تماس‌هایی شخصی داشته باشید؟” نشان می‌دهد که تصمیم ندارید به صورت صد در صد روی کارتان متمرکز شوید.

سایر مزایای این کار چیست؟ (منظور حق خواربار و…)
اگر فرد متقاضی در خصوص سایر مزایای شغلی سوال بپرسد فرد مصاحبه کننده تصور می‌کند که وی بیشتر به دریافت مزایا فکر می‌کند و تمرکز زیادی روی موفقیت شرکت ندارد.

من خیلی مضطربم
اگر در جریان مصاحبه بسیار مضطرب و نگران باشید باز هم نباید این موضوع را ذکر کنید. زیرا شرکت مورد نظر دوست ندارد فردی را استخدام کند که فاقد اعتماد به نفس است.

باید از رابطه با چه کسانی در شرکت خودداری کنم؟
فکر کردن در خصوص هرج و مرج‌های جاری در شرکتی که فعلا حتی وارد آن نیز نشده‌اید موضوع چندان مناسبی نیست و نباید در مصاحبه شغلی مطرح شود.

اظهار تاسف
از عذرخواهی‌های پی در پی خودداری کنید. زیرا باعث می‌شود غیرفعال و عصبی جلوه کنید.

من هیچ نقطه ضعفی ندارم
گفتن اینکه هیچ نقطه ضعفی ندارید نشان می‌دهد که متکبر هستید.

استفاده از کلمات رکیک
از گفتن کلمات رکیک در مصاحبه شغلی خودداری کنید. گفتن چنین کلماتی غیرحرفه‌ای و مبتذل بودنتان را نشان می‌دهد.

چگونه می‌توانم این کار را به دست آورم؟
پرسیدن اینکه چگونه می‌توانید آن کار را به دست بیاورید یا چه چیزی باعث شد که موفق به دریافت آن شغل نشوید چندان موضوع مناسبی نیست. زیرا باید منتظر نتیجه باشید. اگر نتوانستید شغل را به دست بیاورید، در این خصوص ایمیلی بفرستید تا باعث پیشرفت‌تان در آینده شود.

 

 

 

 

 

آموزش ایجاد کانال در تلگرام

یک جستجوی ساده در تلگرام افراد مختلف کافیست تا به محبوبیت و جا افتادگی کانال‌ها در بین کاربران پی برد. در حال حاضر شاهد کانال‌های بزرگی با اعضای چندصدهزار نفری یا حتی میلیونی هستیم که روز به روز نیز به تعداد اعضای آن‌ها افزوده می‌شود. کانال‌ها درواقع نسخه‌ای حرفه‌ای‌تر از گروه‌ها‌ هستند که با چند تفاوت مهم که در ادامه به معرفی آن‌ها خواهیم پرداخت موفق شده است تا تریبونی محبوب و کاربردی را به وجود بیاورد.

اولین تفاوت این است که در کانال تنها Admin توانایی ارسال پست خواهد داشت و مابقی اعضا تنها نقش خواننده را خواهند داشت. این امر نکته‌ی مثبت فوق‌العاده‌ای است که مانع نشر مطالب غیر ضروری و اسپم در کانال می‌شود و مسیر کانال همیشه در جهتی ثابت ادامه پیدا خواهد کرد.

تفاوت دوم کانال با گروه نحوه‌ی عضویت در آن است. برای پیوستن به یک گروه باید از سوی یکی از اعضای فعلی گروه دعوتنامه دریافت کنید اما کانال‌ها مانند پیج‌های عمومی اینستاگرام آزاد گذاشته شدند و کافیست تا با مراجعه به آن‌ها و لمس گزینه‌ی Join به عضویت کانال در بیاید.

تفاوت سوم در تعداد اعضا است به طوری که ظرفیت گروه‌ها نهایتا ۵۰۰۰ نفر خواهند بود در حالی که کانال‌ها حتی تا میلیون‌ها عضو نیز می‌توانند داشته باشند.

تفاوت چهارم در مشاهده‌ی لیست اعضا است که برخلاف گروه‌ها که هر شخصی قادر به مشاهده‌ی دیگر کاربران عضو گروه بود، در کانال‌ها تنها ادمین این قابلیت را دارد و از همین جهت مزاحمت‌های احتمالی نیز به حداقل می‌رسد.

تفاوت‌های بالا باعث شده است تا ساخت کانال برای اشخاص معروف، خبرگزاری‌ها، برندها و … بسیار ایده‌آل باشد و بعضا افرادی نیز هستند که بیشتر از پیج رسمی خود در اینستاگرام در کانال تلگرامی خود فعال هستند که البته دلایل آن نیز تا حدودی مشخص است. ارسال پست در تلگرام فوق‌العاده سریع‌تر و ساده‌تر از هر شبکه‌ی اجتماعی دیگری است، محدودیتی در تعداد کاراکترهای متن، زمان ویدئو و فرمت فایل‌های ارسالی وجود ندارد، تعداد بازدید هر پست زیر آن نوشته می‌شود و باید اعتراف کرد که کانال تلگرام یکی از ایده‌آل‌ترین گزینه‌ها برای راه اندازی یک صفحه‌ی شخصی در دنیای مجازی است. نکته‌ی نه چندان جالبی نیز در این بین وجود دارد که به دلیل رفتار نامناسب عده‌ای از کاربران شبکه‌های اجتماعی، بسیاری از بازیگران یا خوانندگان معروف به جهت آنکه کانال تلگرام قابلیت کامنت گذاری و ایجاد حاشیه‌های مختلف را ندارد ترجیح می‌دهند تا بیشتر در این فضا فعالیت داشته باشند تا شبکه‌های اجتماعی دیگر.

اما کانال تلگرام به هیچ وجه به افراد معروف یا برندها و خبرگزاری‌ها محدود نمی‌شود و تقریبا هر قشری که دسترسی به تلگرام داشته باشد قادر به ساخت کانال است و اتفاقا بزرگترین کانال‌های ایرانی از لحاظ تعداد عضو نیز به همین قشر غیرمعروف خلاصه می‌شوند که با راه اندازی کانال‌های سرگرمی، شوخی، آموزشی، آشپزی و … محبوبیت فوق‌العاده‌ای را در بین کاربران پیدا کرده اند. کمی جستجو در میان کانال‌های تلگرامی کافیست تا متوجه شویم که تقریبا هر موضوعی که فکرش را کنید در میان کانال‌ها پیدا می‌شود که باعث می‌شود کاربران تلگرام انتخاب‌های بسیاری برای سرگرم شدن و گذراندن اوقات خود در اختیار داشته باشند. علاوه بر کانال‌های تفریحی، کانال‌های بسیاری نیز در زمینه‌های آموزشی، خبری و … وجود دارد که برای کاربران بسیار مفید و آموزنده بوده و کاربران نیز به شدت از آن‌ها استقبال کرده اند.

به این موضوع هم باید اشاره کنیم که در صورتی که تعداد اعضای بالایی در کانال تلگرام خود داشته باشید حتی می‌توانید توسط تبلیغات درآمدزایی نیز کنید به طوری که کانال‌هایی وجود دارند که با تعداد اعضای بالا ماهانه چندین میلیون درآمد دارند. اگر این پتانسیل درآمدزایی و امکان ارائه‌ی مطالب شخصی یا عمومی به مخاطب شما را هم برای داشتن یک کانال وسوسه کرده است می‌توانید در ادامه‌ی متن، نحوه‌ی ساخت کانال تلگرام را بیاموزید و اقدام به تاسیس کانال شخصی خود کنید.

 

آموزش ساخت کانال تلگرام

کانال

برای ساخت کانال ابتدا باید منوی کناری تلگرام را باز کنید و روی گزینه‌ی New Channel را انتخاب کنید. همانند عکس بالا با صفحه‌ای رو به رو خواهید شد که باید نام، عکس و توضیحات کانال مورد نظرتان را وارد کنید. تمامی این موارد در آینده قابلیت ویرایش را دارند و می‌توانید اقدام به تغییر دادن آن‌ها در هر زمانی کنید.

 

2کانال

بعد از پر کردن نام و توضیحات و تعیین عکس مورد نظر برای آواتار کانال، با لمس گزینه‌ی تیک در منوی بالا به مرحله‌ی بعد بروید. در این بخش از شما پرسیده می‌شود که قصد دارید کانال خود را به صورت Public تاسیس کنید یا Private که البته حتی بعد از ساخت کانال نیز قادر به تغییر حالت خصوصی یا عمومی کانال خواهید بود. این دو حالت دارای تفاوت‌های کوچکی با یکدیگر هستند که در ادامه به معرفی آن‌ها خواهیم پرداخت.

تفاوت اول: کانال‌های عمومی در نتایج جستجوی تلگرام نمایش داده می‌شوند اما کانال خصوصی از محدوده‌ی سرچ خارج خواهد بود و برای عضویت در آن‌ها “باید” لینک دعوت آن را در اختیار داشته باشید. در کانال‌های عمومی شما می‌توانید با مراجعه به کانال بدون عضو شدن در آن به مرور پست‌ها بپردازید اما در کانال‌های خصوصی ابتدا باید عضویت در کانال را تایید کنید تا بعد از آن وارد محیط کانال شده و قادر به مشاهده‌ی پست‌ها باشید. البته این موضوع اهمیت چندانی ندارد چراکه می‌توانید با مراجعه به تنظیمات کانال، گزینه‌ی قرمز رنگ Leave را زده و کانال را ترک کنید.

تفاوت دوم: در کانال‌های عمومی تعداد اعضا یا ممبر‌های کانال زیر نام آن نوشته شده است و شما می‌توانید از تعداد اعضای کانال‌ها مطلع شوید. اما در کانال‌های خصوصی این تعداد به شما نمایش داده نخواهد شد و تنها از میزان بازدید پست‌ها می‌توانید تعداد اعضای کانال را حدس بزنید.

تفاوت سوم: اما مهمترین تفاوتی که کانال‌های عمومی و خصوصی با یکدیگر دارند نحوه‌ی عضو شدن در آن‌ها است. کانال‌های عمومی قادر به ساخت یک آیدی و لینک کوتاه برای خود هستند. برای مثال آیدی کانال زومیت myzoomit است که با قرار دادن علامت @ در ابتدای آن، می‌توانید با وارد کردن آن در چت‌های مختلف تلگرام به کانال زومیت لینک دهید. در خارج از دنیای تلگرام نیز می‌توانید با استفاده از لینک کوتاه http://telegram.me/myzoomit کاربران را به کانال خود دعوت کنید. این موضوع در کانال‌های خصوصی امکان پذیر نیست و شما قادر به تعیین آیدی یا لینک کوتاه برای کانال خود نخواهید بود و لینک اشتراک گذاری شما چیزی شبیه به https://telegram.me/joinchat/ABUjtz2O-cIkbFXqqx-4tg خواهد بود که قطعا اشتراک گذاری آن را به خصوص در اسناد چاپی مشکل خواهد کرد.

بعد از مشخص کردن حالت خصوصی یا عمومی و تعیین آیدی تلگرام (برای حالت عمومی) به مرحله‌ی بعد خواهید رفت که مربوط به دعوت Contactهای خود به کانال است. شما می‌توانید از بین افرادی که در لیست مخاطبین شما وجود دارند افراد مورد نظر را به عضویت در کانال دربیاورید. در صورتی که چنین قصدی ندارید بدون انتخاب هیچ کاربری، گزینه‌ی تیک منوی بالا را لمس کنید تا کانال شما ساخته و آماده‌ی استفاده شود.

3کانال

حال کافیست تا متناسب با نوع کانال خود، اقدام به اشتراک گذاری آیدی یا لینک عضویت آن کنید تا اعضای کامال خود را بالا ببرید. نحوه‌ی ارسال پست در کانال نیز مشابه با چت‌های خصوصی و عادی بوده و تنها گزینه‌ای اضافه به شکل یک زنگ در اختیار خواهید داشت که با روشن یا خاموش کردن آن می‌توانید مشخص کنید که پیام‌های ارسالی هنگام رسیدن به اعضای کانال به حالت صدادار، یا بی‌صدا تحویل داده شوند. برای تعیین Admin‌های بیشتر نیز کافیست تا به تنظیمات کانال، و سپس به بخش Administrator مراجعه کنید و افدام به اضافه کردن شخص مورد نظر کنید.

 

 

 

بخشهایی از مصاحبه مجله پنجره خلاقیت با بهروز فروتن بنیان گذار صنایع غذایی «بهروز»

بهروز فروتن بنیان گذار صنایع غذایی بهروز: «من قبل  از داستان صنایع غذایی بهروز ماشین داشتم، شوفر داشتم، زندگی داشتم، اما همه را از دست دادم. وقتی می گویم همه چیز منظورم فقط منابع مالی بود وگرنه هنوز تلاشم را داشتم. رفتم یک ژیان برای همین کار خریدم. برای اینکه ساعت ۴ پنج صبح بروم در میدان تره بار و مواد اولیه بخرم و به خانه بیاورم. منی که شوفر داشتم و پشت بنز می نشستم، حالا نداشتم و این قسمتی از زندگی من بود. از صفر شروع کرده بودم.» – در واقع صنایع غذایی بهروز از آشپزخانه و با همین ژیان پایه ریزی شد، داستان موفقیت آقای بهروز فروتن از زبان خودشان بصورت کامل از فردا ساعت ۱۴ هر روز در کانال قرار می گیرد، امیدوارم انگیزه ای ایجاد بشه برای دوستانی که می خوان از صفر شروع کنن و موفق بشن.

من هم در پیمانکاری و هم ذوب آهن خوب کار کرده بودم، البته پولی که باید به دست می آوردم را به دست نیاورده بودم، اما لذت کار و لذت ناشی از آن، آنجا بود. من هنوز لذت سالهای دبیری را حس می کنم. الان لذت کار کردن در زمستان و رفتن و آمدن با اتوبوس را حس می کنم. این لذت آن روز گریه مرا در می آورد و اشک در چشمان من جمع می کرد، اما امروزمی گویم عجب سالهایی بود. – داشتید داستان زندگیتان را می گفتید. – بهروز فروتن: بله، قضیه پیمانکاری هم تمام شد و ما دچار یک نقصان مالی شدیم و یک ناموفقیت دیگر که آغازی برای موفقیت سرنوشت من بود. تقدیر با خداوند است و تدبیر از من و تو. تفکر من به من می گفت و می گوید که باید کار کنم. در داستان صنایع غذایی بهروز من از قبل ماشین داشتم، شوفر داشتم، زندگی داشتم، اما همه را از دست داده بودم. وقتی می گویم همه چیز، منظورم فقط منابع مالی بود وگرنه هنوز تلاشم را داشتم. – برای اینکه چیزهایی را که تولید می کردید پخش کنید؟ – بهروز فروتن: پخش مرحلۀ بعدی است. اول برای اینکه ساعت ۴ پنج صبح بروم در میدان تره بار و مواد اولیه بخرم و به خانه بیاورم. منی که شوفر داشتم و پشت بنز می نشستم، حالا نداشتم و این قسمتی از زندگی من بود. از صفر شروع کرده بودم. – سخت نبود؟ – بهروز فروتن: آن روزها چرا. البته وقتی شما ۱۰ اتاق داری، اگر یک اتاق را از دست بدهی می توانی در ۹ اتاق دیگر زندگی کنی. من اتاقهای ذهن و تلاش خودم را بدست آورده بودم و می دانستم که کارم درست است و عده ای دارند از حاصل کارم استفاده می کنند. من ذهنم را به کار کشیده بودم و یک افتخار اجتماعی کسب کرده بودم اما در داستان مالی وارد نبودم و بر اثر شیطنتهای دیگران ضرر مالی کرده بودم.

شما آن موقع زن و فرزند داشتید و همه چیز را از دست داده بودید، اگر همسر شما مثل خیلی از خانمها بود شاید اعتماد به نفستان را از دست می دادید و…. بهروز فروتن: این یک موضوع اساسی است که به آن هم می رسیم. به شما بگویم که الان آن ژیان ماهاری که حرفش را زدم را در بهترین جای کارخانه گذاشتم تا همه آن را ببینند. خلاصه آنکه من از کارخانه قند و پیمانکاری و سیمان و ذوب آهن و همه اینها شروع کرده بودم و آن موقع رسیده به آنجا و حالا رسیده ام به اینجا. بالا رفتن فخر نداشت و آمدن من به پایین هم برای من ذلت نداشت. اینها همه کار است. شما یک هنرمند هستید اما ممکن است شرایط مساعد نباشد و یک شب خوب ننوازید، اما این دلیل نمی شود که فرداشب هم خوب ننوازید. رمز موفقیت من این بود که می گفتم باید بشود. چون فکر می کردم باید بشود، پس به آن فکر کردم و این فکر ابزار می خواست. ابزارش پشتکار است. اینجاست که کارآفرین می گوید من تهدید را به فرصت تبدیل میکنم. من تهدیدها را به فرصت تبدیل کردم. با ژیان ماهاری غذاهایی را که تولید می کردیم، پخش می کردم و خیلی پیش می آمد که این تولیدها را نمی خریدند و ما مجبور می شدیم آنها را دور بریزیم. برخی برای ما خیلی ناملایمات روا می داشتند اما من می گفتم عاقبت کار یک نفر باید پیروز شود. نتیجه اش می دانید چه شد؟ اینکه الان من در خدمت شما هستم، یعنی شده است. یک نفر گفت رفته بودم در جنگل و با شیر جنگیدم، یا باید او شیر مرا می خورد یا من او را می کشتم. آنکه داشت این سخن را می شنید گفت: آخرش چه شد؟ طرف گفت: اینکه می بینید من اینجا در خدمت شما نشسته ام یعنی اینکه آن شیر را کشته ام.

بهروز فروتن: بنده ۳۵ سال پیش از یک آشپزخانه ۱۲ متری در خانۀ خودم، با زن و بچه ام شروع کردم به کار کردن و هنوز هم کار می کنم. نگفتم اینقدر پول درآوردم و ما را بس است، چون پول برایم وسیله بود، مدام باید آن را روغن کاری می کردم، بنابرایان باید باز هم کار می کردم. شما اگر یک چرخ خیاطی یا دوچرخه داشته باشید، باید آن را روغن کاری کنید. روغن کاری برای من همان افزایش کار و ادامۀ آن است. در حین این کار، اتفاقاتی که همیشه می افتد، می افتد. ذهن خلاقیت پیدا می کند، تصویر به عمل تبدیل می شود، واحد دوازده متری من تبدیل می شود به شصت هزار متر و آن ژیان ماهاری که با آن با کمترین دستمایه اما با تلاش (نمی گویم سختی) شروع کردم به کار کردن، تبدیل می شود به یک دم دستگاه. همانطوری که گفتم نمی گویم با سختی کار کردم بلکه می گویم تلاش کردم. – چون از کار و تلاش لذت می برید، نمی گوئید سختی؟ بهروز فروتن: بله. هرکس یکجور می بنید. سختی هست، تاسف هست، گریه هست و من هم نمی گویم گریه نکرده ام، نمی گویم ناشکری نکرده ام. همۀ اینها می گذرد. سختی هم هست اما وقتی تلاش می کنی آن سختی شکل و مزۀ دیگری دارد. مادری که وضع حمل می کند، سختی دارد ولی وقتی تمام شد آن سختی به شکل دیگری دیده می شود. کار کردن در شرایط سخت، رفتن به سربازی، در سرما کار کردن و همۀ اینها سختی دارد اما وقتی ۱۰ سال از آن می گذرد، هرکس لذت خودش را می برد. آن کسی که کارش را از یک زمین خشک شروع کرده بود و حالا آن را آباد کرده است، لذت می برد. بعضی از سختی ها، برای انسان افتخار به بار می آوردند و بعد او از آن سختی لذت می برد. ما باید این را بفهمیم.

بهروز فروتن: یک چیزهایی بلد بودیم و کم کم کامل شد. البته من بلد نبودم و خانواده ام بلد بودند. خروجی کال قضیه این است که آن آدم که هیچ چیز بلد نبود، دو چیز داشت: «باید بشود» و «پشتکار». داخل اینها می توان باور، ایمان، از خود گذشتگی و همه چیز را آورد. من همیشه کار را عشق می بینم و همۀ اینها باعث شد که امروز که خدمت شما هستم بیش از ۲۰۰ لوح و تقدیر و افتخارات خارجی و داخلی داشته باشم. اگر هدف من اقناع در یک مسیر کوتاه بود، یک بقالی و رستوران به دست می آوردم و تمام می شدم. نمی گویم اینها بد است اما من به آن قانع نبودم و هنوز هم نیستم. انسانی که قانع شود محکوم به ادارۀ همان بخش خود می شود. در رفتن است که آدم موفق می شود. ادامه دادن، ریسک می خواست و اصولا یکی از لازمه های موفقیت یک آدم موفق ریسک است. یک سنگتراش که دارد کار می کند تا پیکره را در نیاورد ول نمی کند. – قهرمانان شما هم همین آدمها بودند یا قهرمان دیگری داشتید؟ – بهروز فروتن: پدرم امیر لشگر بود و من وقتی ۱۰ سالم بود، پدرم را درست در روز اول عید از دست دادم. الگوی اصلی ذهنی من پدرم بود و فکر می کنم همۀ آدمها اولش همینجوری هستند. در پهلوانی گری و مروت و جوانمردی، دائی من الگو و ملاک من بود. بعضی جاها شاید معلمهایم الگوی من بودند و بعد جامعه را می دیدم. همیش قیاس  می کردم که چه چیزی می تواند برای من بهتر باشد و آن را انتخاب می کردم. – فرمودید پدرتان امیر لشگر بود، این حس برتری جویی از جایگاه خانوادگی شما نبود؟ – بهروز فروتن: بله، همینطور است. این غرور در ما وجود داشت. می خواستم به جایی برسم که از من به خوبی یاد کنند و من به خوبی رهبری و مدیریت کنم. همسرم هنوز هم کار را ادامه می هند. یکی از مشخصه های سیستم من این است که در فضای کاری، ارتباطات را در کار می بینم. خانه جدا، کار جدا. الان فرزندان من هم در کنار من کار می کنند. اما اگر با من کار داشته باشند، باید از منشی ام وقت بگیرند. همسر من الان همینجا دارد یک کار پوشاک و نساجی انجام می دهد و ارتباطی هم با من ندارد. همان خواهر خانمم که ۳۵ شیش سال پیش، پیش ما سالاد اولویه درست می کرد، هنوز هر روز به کارخانه می آید و بر می گردد. فکر نکنید که آنها ابزار بودند و بعد کنار رفتند. در کار شایستگی مهم است نه وابستگی. اگر آدمها را به وابستگیشان بشناسید، کارتان پیشرفت نمی کند. هنوز همه مان اهل کاریم.