تاثیر افکار مثبت

یک لیوان آب کدر را با همه ی آلودگی ها و ذرات درونش تجسم کنید. اگر دائما آبی تمیز را درون این لیوان بریزیم تا محتوای لیوان سرریز شود، بالاخره همه ی آب کثیف از لیوان خارج می شود و آبی که لیوان را پر می کند، کاملا شفاف خواهد بود. لازم نبود که سعی کنیم از شر آب کثیف لیوان خلاص شویم. فقط بایستی آنچه را درست بود جایگزین می کردیم و طولی نمی کشید که آنچه غلط بود، از بین می رفت. همین امر درباره ی شیوه ی فکر کردنمان هم صادق است. به داشتن افکار درست عادت کنید، افکاری برخاسته از ایمان، امید، روحیه شاد و باورهای عالی.

نگاه صحیح به زندگی

اینگونه به زندگی نگاه کنید: مرد را به عقلش، نه به ثروتش. زن را به وفایش، نه به جمالش. دوست را به محبتش، نه به کلامش. عاشق را به صبرش، نه به ادعایش. مال را به برکتش، نه به مقدارش. خانه را به آرامشش، نه به اندازه اش. اتومبیل را به کارایی اش، نه به مدلش. دانشمند را به علمش، نه به مدرکش. مدیر را به عملکردش، نه به جایگاهش. شخص را به انسانیتش، نه به ظاهرش. دل را به پاکیش، نه به صاحبش. سخنان را به عمق معنایش، نه به گوینده اش. نویسنده را به باورهایش، نه به تعداد کتابهایش.

اثر قورباغه ای!

 

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده‌اید نگران نمی‌شوید؟!

البته که می‌شوید! سراسیمه به بیمارستان زنگ می‌زنید و درخواست کمک می‌کنید!
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ دهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و… آیا باز هم همین عکس‌العمل را نشان می‌دهید؟ نه! با بی‌خیالی از کنارش می‌گذرید…
برای کسانی که ورشکسته می‌شوند، اضافه‌وزن می‌آورند، طلاق می‌گیرند یا آخر ترم مشروط می‌شوند این حوادث به یکباره اتفاق نمی‌افتد. یک ذره امروز، یک ذره فردا و سرانجام یک روز هم انفجار و سپس می‌پرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟!
زندگی ماهیت انبارشوندگی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده می‌شود، مثل قطره‌های آب که صخره‌های سنگی را می‌فرسایند.
مراقب شرایطی که به آن عادت می‌کنید باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا می‌روم؟ آیا من سالم‌تر، مناسب‌تر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشته‌ام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است… بی‌درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم!

از خودت مواظبت کن!

مواظب خودت باش. پیاده روی کن، غذای مورد علاقه ات را میل کن،موهایت را اصلاح کن، اگه لازمه گریه کن، یک کتاب بخوان، به تعطیلات برو،یک نوشیدنی بنوش، وهر کاری که لازمه انجام بده. مواظب خودت باش چون در پایان روز شما همان چیزی هایی هستید که انجام داده اید.

Take care of yourself. Go for a walk, eat your favorite food, get a haircut, cry if you need to, read a book, take a vacation, have a drink, do what you need to do. Take care of yourself, because at the end of the day you’re all you’ve got.

۱۰ باور غیرمنطقی که زندگی شما را خراب می کند!

۱. همه‌ی افراد جامعه باید من را دوست بدارند و تأییدم کنند.
۲. برای این‌که فردی ارزشمند و محبوب باشم، باید در همه زمینه‌ها توانمند و بالیاقت بوده، در همه عرصه‌ها باید پیشرفت کنم و دست‌آوردهای قابل توجهی کسب کنم.
۳. جهان باید جایگاه عدل و انصاف بوده، همیشه باید با من خوب رفتار شود.
۴. باورها و ارزش‌های دیگران باید مشابه باورها و ارزش‌های من باشد. دیگران باید کارها را همان‌طوری انجام دهند که من انجام می‌دهم.
۵. افراد خاصی وجود دارند که بدذات و شرورند. آنها باید برای رفتارهای زشت خود به‌شدت مذمت و تنبیه شوند.
۶. من وقتی از عهده کاری به خوبی برنیایم، نمایانگر این است که آدم بدی هستم؛ یک شکست‌خورده و یک آدم احمق.
۷. روزگار باید آن‌چه را من لازم دارم برایم فراهم سازد. زندگی بایست آسوده و راحت باشد. من نباید سختی بکشم یا رنج ببرم.
۸. اگر امور و وقایع زندگی آن‌طور نباشد که من می‌خواهم، موجب نهایت بدبختی می‌شود و فاجعه‌انگیز خواهد بود. وقتی امور بر وفق مراد نباشد، احساس شادمانی و خرسندی در زندگی محال است.
۹. اجتناب کردن از مشکلات، آسان‌تر از رویاروشدن با و حل و فصل نمودن آن‌هاست.
۱۰. ناخشنودی من به‌وسیله‌ی عوامل بیرونی (خارج از کنترل من) به وجود آمده است.

چند توصیه کوتاه

اسیر کارهای روزمره نشوید. اگر هر روزتان مثل دیروز است، باید فکری به حال آن بکنید. همیشه به خود یادآوری کنید که دلیل کار کردنتان چیست؟ برای خود هدف بسازید و وقتی به اهداف خود رسیدید برای خود جایزه تعیین کنید. سعی کنید مسئولیت های مختلفی در محل کارتان به عهده بگیرید تا کارتان از یکنواختی در بیاید.

هنگامی که احساس اندوه می کنید، یک جا ننشینید، از جا بلند شوید و حرکت کنید. اگر می توانید به جایی بروید و ورزش جمعی کنید، اگر این امکان فراهم نیست، خودتان ورزش کنید. آهنگ با نشاطی بگذارید و بشدت حرکت کنید تا به اصطلاح خیس عرق شوید. بعد هم یک دوش ولرم بگیرید. قطعا حالتان بهتر می شود. هرگز تصور نکنید کسی قرار است بیاید و شما را از وضعیت روحیتان نجات بدهد. دستتان را به زانو بگیرید و از جا بلند شوید. اگر کسی برای کمک آمد چه بهتر، اگر هم نیامد خودتان به داد خودتان برسید.

خدمت کردن به مردم در زمانیکه آنها را دوست بداری، لذت است نه وظیفه

روزی به دختر جوانی برخوردم که آرزو داشت عضو تیم شنای آمریکا برای مسابقات المپیک شود. واقعیت این بود که می بایست هر روز راس ساعت چهار صبح از خواب بر می خاست و به مدت سه ساعت پیش از رفتن به مدرسه، تمرین شنا می کرد. همچنین از رفتن به مهمانی با دوستانش در شب های شنبه، چشم می پوشید. باید به سختی درس می خواند و سطح نمراتش را بالا نگه می داشت، درست مانند بقیه ی افرادی که در تیم بودند. وقتی از او پرسیدم که چه چیزی او را وادار به چنین فداکاری و بلندپروازی کرده است؟! پاسخ شنیدم: «من این کار را به خاطر خودم و مردمی که دوستشان دارم، انجام می دهم. این عشق است که موانع را برایم صاف می کند و مرا به سوی از خود گذشتگی سوق می دهد.» زمانی که مردم را دوست دارید، خدمت به آنها یک « لذت» است، نه یک « وظیفه». رابرت شولتز – منبع اصلی: تو، تویی؟  -امیر رضا آرمیون

هیچ فرصتی رو برای ابراز محبت از دست ندهید…

پیرمرد خوش برخورد و ملیحی هر از گاهی برای فروش اسباب و اثاثیه به عتیقه فروشی مراجعه می کرد. یک روز زن عتیقه فروش پس از خروج پیرمرد از مغازه به همسرش می گوید: دلم می خواست به پیرمرد بگویم چقدر انسان خوش برخورد و نازنینی است و چقدر از دیدنش روحیه پیدا می کنم. عتیقه فروش پاسخ می دهد: حق با توست. این دفعه که آمد، به او بگو. تابستان سال بعد، دختر جوانی وارد عتیقه فروشی می شود و پس از معرفی خود به عنوان دختر همان پیرمرد خوش برخورد و ملیح اظهار می دارد که پدرش چندی پیش دار فانی را وداع گفته است. زن عتیقه فروش، آخرین گفت و گوی خود و همسرش را پس از خروج پیرمرد از مغازه برای او تعریف می کند. دختر، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، گریه کنان می گوید:  آه، ای کاش این را به او می گفتید چون خیلی در روحیه اش تاثیر می گذاشت. آخر آدمی بود که نیاز داشت اطمینان حاصل کند که دوستش دارند. عتیقه فروش بعدها می گفت: از آن روز به بعد، هر حرکت یا جنبه ای از مردم را که به نظرم خوب و خوشایند می آید، به آنها ابراز می دارم. چون امکان دارد که فرصت دیگری برایم مقدور نباشد. منبع: فرهاد که باشی همه چیز شیرین است – سعید گل محمدی

کوه به کوه نمی رسه، ولی آدم به آدم چرا….

یک روز حوصلۀ مالک یک باغ زیبا سر رفت. او تصمیم گرفت از همسایۀ خود که کتابخوان بود و کتابخانه ی بزرگی داشت، کتابی به امانت بگیرد. مرد همسایه گفت که کتاب مورد نظر را دارد، اما اصولا کتابهای خود را به کسی قرض نمی دهد. به جای آن پیشنهاد کرد که کتاب را در کتابخانۀ او مطالعه کند. بهار رسید و کارهای باغ آغاز شد. هنگامی که زمان کوتاه کردن چمن ها رسید، مرد همسایه از صاحب باغ خواست که ماشین چمن زنی خود را به او امانت دهد. ظاهرا دستگاه خودش خراب شده بود. صاحب باغ به مرد همسایه گفت که نمی تواند ماشین چمن زنی را به امانت بگیرد، اما از آنجا که او اصولا دستگاه خود را به کسی قرض نمی دهد، باید در همان باغ از آن استفاده کند. نکته: از هر دست بدهی از همان دست می گیری. دنیا همان طور با ما برخورد می کند که ما با او رفتار می کنیم و این شاید بزرگترین راز زندگی باشد. وقتی به دیگران نیکی می کنیم در واقع به خودمان نیکی کرده ایم و وقتی به دیگران بدی می کنیم به کسی جز خودمان بدی نکرده ایم. منبع: عمر کوتاه نیست – مسعود لعلی

صداقت، صداقت، و دیگر هیچ…

در جریان یک مسابقه ی مهم گلف، گلف باز مشهور باتوم جونز اشتباهی به گوی بازی خورد. جونز بلافاصله خطایش را به داوران اعلام کرد. داوران میان خود در این باره مشورت کردند. هیچ کدام از آنها این خطا را ندیده بودند. از این رو، تصمیم گیری را به خود جونز واگذار کردند، و او خطای خودش را گرفت. کمی بعد داوران به تحسین صداقت جونز پرداختند، اما جونز به آنها گفت:” شما دزد بانک را به این دلیل که به بانک دستبرد نزده، تحسین می کنید؟ نه، این کار را نمی کنید. در بازی گلف هم باید همین قاعده را رعایت کرد. آن روز بابی جونز صرفا به خاطر خطایی که کرده بود، بازنده شد. شخصیت و صداقت او به قدری والا و چشمگیر بود که انجمن گلف امریکا جایزه ی اخلاق خود را به اسم بابی نام گذاری کرده است. نکته: شخصیت ما انتخاب های ما را مشخص می سازد. اما انتخاب های ما شخصیت ما را خلق می کند. مارگارت جنسون، نویسنده و سخنران، می گوید:” شخصیت مجموعه ی انتخاب های روزانه ی ماست. شخصیت امروز ما نتیجه ی انتخاب های دیروز ماست. شخصیت فردای ما حاصل انتخاب های امروز ما خواهد بود. برای اینکه شخصیت خود را تغییر دهید، انتخاب های خود را تغییر بدهید. آنچه هر روز فکر می کنید، انتخاب می کنید و انجام می دهید، شما را شکل می دهد. منبع: نیم کیلو باش ولی مرد باش – سعید گل محمدی